کاشونه

از خودم مى نویسم و فرزندى که پیش روى زندگیم در راه دارم...

کاشونه

از خودم مى نویسم و فرزندى که پیش روى زندگیم در راه دارم...

پسملم

سه شنبه یک مهر رفتم سونو آناتومى و فهمیدیم که نى نى مون یک عدد پسره!

یکى دو روز توى شوک بودم ولى بعدش به شدت هیجانزده شدم

الان راه میرم و پسمل مامانى قند عسل مامانى میخونم...

خداروشکر جواب سونو که با پست اومد همه چى اوکى بود

امروزم که وارد هفته بیست شدم و حاملگى نصف شد

خییییلى سخت گذشت ولى تموم شد دیگه

الان میشه گفت تو روزاى لذتبخش مامان بودنم

سرظهر و بعدازظهرا که آفتاب گرم میشه میرم روى چمناى پشت خونه نور بهم بخوره

کلى با پسرم حرف میزنم

همسرى دیروز گفت چندساله اینطورى از ته دلت خوشحال نبودى

من دوباره عاشق شدم عاشق پاره تنم که عکساى سونوگرافیشو توى موبایلم انقدر ماچ میکنم خودم خنده م میگیره

سه

امروز طبق سونو ١١ هفته و ٤ روز تمام شد و من آزمایش خون غربالگرى رو دادم.

تا هفته بعد چهارشنبه که میرم براى سونو جواب اتوماتیک ارسال میشه اونجا

غروب م با حدود ده تا عطسه رگبارى فهمیدم که سرماخوردم

یه خبر بد این که دیروز با خواهرى صحبت کردم گفت ویارت که همه جوره شبیه منه احتمالا تا هفته ١٦ ادامه داره

عزا گرفتم اینو شنیدم

روزشمارى مى کردم تا هفته ١٢ تموم شه ولى ٤ هفته دیگه اضافه شد بهش


امروز که حالم خیلى بد بود همسرجان رفته زیر پتو سرشو گذاشته رو شکم من مثلا داره نصیحتش میکنه

وعده و وعیداش تو حلقم واقعا:

میذارم بزرگ شدى هر کارى دلت خواست بکنى فقط مامانو اذیت نکن

دو

امروز به تمیز کردن خونه و کوزتینگ گذشت

فردا قراره آژانس املاک براى بازدید روتین خونه نماینده بفرسته و ما حسابى تمیزکارى کردیم.

دلم واسه آپارتمان شیک خودمون تو تهران پر مى زنه... واسه وسایل خونه و غذاها و مهمونیا

اینجا تقریبا هیچ دوست یا آشنایى نداریم، از صبح تا شب با همسر توى خونه تنهاییم

توى تمام عمر زندگى مشترک ١٠ ساله هرگز این همه مدت با هم تنها نبودیم

تنها دلگرمى هردومون اینه که بچه اینجا سیتیزن به دنیا میاد و اگه تا تولد اوضاع خوب پیش نرفت همین دستاورد به همه چیز مى ارزه...!

باید یه دلخوشى واسه خودمون بتراشیم دیگه


راستى امروز کشک خونگى درست کردم! خیلى راحتتر از تصورم بود انقدر ذوق زده بودم که ناهار کشک بادمجون خونگى خوردم! واااااى که چقدر چسبید

عمرا فکرشم نمى کردم یه روزى توى خونه ماست و پنیر و کشک و هلیم و کیک و گولاج درست کنم! خداییش امکانات کم آدمو خلاق مى کنه :D

سلام

بالاخره قدم اول رو برداشتم. نمى دونم این صفحه چقدر استمرار خواهد داشت وقتى صاحبش من تنبل باشم...!

در مرحله اى از زندگیم هستم که ثبت لحظات ظاهرا ضروریه و نمى خوام که بعدها از نداشتن یک روزشمار احساس پشیمونى کنم

ضمنا امیدوارم که بتونم دوستاى خوبى اینجا پیدا کنم

راستى من باردارم و امروز مطابق آخرین سونوگرافى ١٠ هفته و ٦ روز از اومدن (احتمالا) دخترم به زندگیم مى گذره

مدت طولانیى نیست که جلاى وطن کردم. تا کى؟ خدا مى دونه!